نتایج مسابقات بین المللی تکواندو جام فجر
نتایج مسابقات بین المللی تکواندو جام فجر
اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷
یوسف کرمی
یوسف کرمی
اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷
ماساهیکو کیمورا

ماساهیکو کیمورا (Masahiko Kimura) متولد ۱۰ سپتامبر ۱۹۱۷ جودوکار افسانه ای ژاپن است. وی در تاریخ ۱۸آوریل ۱۹۹۳ درگذشت. در دنیای جودوی ژاپن ضرب المثلی وجود دارد که می گوید : قبل از کیمورا هیچکس و بعد از کیمورا هیچکس.

ماساهیکو کیمورا داستان زندگی خود را در کتابی به نام “جودوی من” به تحریر در آورده است که به بخشی از آن در زیر اشاره شده است.

ماساهیکو کیمورا

در این کتاب ماساهیکو کیمورا داستان زندگی خود را اینگونه آورده است که : این داستانی است که مرا علاقمند به جودو کرد. سال چهارم ابتدایی بودم یک روز آقای تاگاوا معلم کلاسمان غایب بود وقتی فهمیدم رفتم به چند تا مغازه شیرینی پزی و چندتا کیک خوردم. بعد برگشتم به مدرسه. دیدم بعضی از همکلاسی ها دارند میز معلم را جابجا می کنند جلو رفتم و پریدم روی میز و شروع کردم به بالا و پایین پریدن و شادی کردن. ناگهان یکی از پشت سر لباسم را محکم گرفت و مرا به عقب کشید. وقتی سرم را چرخاندم دیدم آقای تاگاوا که فکر می کردم غایب است با چهره ی عصبانی به صورتم خیره شده. داد زد و گفت احمق بی شعور و یک سیلی محکم به صورتم زد. بعد مرا پرت کرد کف اتاق، دوباره مرا بالا کشید و یک سیلی دیگر زد و مرا پرت کرد یک طرف دیگر. سپس در اتاق دبیران تنبیه شدم و گوشه اتاق ایستادم.

پس از این ماجرا تصمیم گرفتم از آقای تاگاوا انتقام بگیرم. یک هفته تمام پیش خودم فکر میکردم چطوری می توانم از او انتقام بگیرم. به همین خاطر درباره گذشته او تحقیق کردم و فهمیدم او دان ۱ جودو دارد. پیش خودم گفتم جودو چه ورزش ترسناکی است. اگر دان ۲ بگیرم می توانم او را شکست دهم. خیلی زود بعد از آن ماجرا وارد باشگاه شودوکان شدم.

وقتی کلاس پنجم بودم اولین شیایی “مسابقه” خود را تجربه کردم. من در یک مسابقه تیمی در مقابل دوجوی ناکایاما که ۶ کیلومتر دورتر از دوجوی خودمان بود شرکت کردم .حریفم کلاس هشتم و از من بزرگتر بود .فن تای اوتوشی و اوسوتو گاری را بررویش امتحان کردم ولی حتی یک ذره هم از جای خودش تکان نخورد .سپس رفتم برای اوچی گاری که او مرا برگرداند و بر روی تاتامی”تشک جودو” پرتابم کرد و با کامی شیهو گاتامه مرا در خاک نگه داشت .من نتوانستم از خاک بیرون بیایم و مسابقه را باختم.

وقتی کلاس هفتم بودم برادر بزرگم گریه کنان به خانه آمد و گفت که سگ ها او را گاز گرفته اند. فردا ی آن شب برای انتقام گرفتن از خانه بیرون زدم. سه تا سگ نیمه کوچک نزدیک انباری فروشگاهی که حدود پنجاه متر از خانه مان فاصله داشت، پرسه میزدند .آنها دشمن بودند.با سوت یکی یکی شان را صدا زدم و با گتا “صندل چوبی” با تمام قدرت بهشان لگد زدم .فردا وقتی از جلوی مغازه می گذشتم هرسه تا را دیدم که باند پیچی شده بودند .بعداز این تجربه، شجاعت و اعتماد به نفسم برای مبارزه با انسان ها زیاد شد.

هنگامی که به کلاس هشتم رفتم، در یک مسابقه سومو “کشتی ژاپنی”شرکت کردم و دوم شدم .در فینال حریفم را با اسوتوگاری پرتاب کردم ولی داور حریفم را برنده اعلام کرد و گفت که پای من اول از رینگ خارج شده است. بعد از این ماجرا آقای اوگاوا از مدرسه راهنمایی چینسی همراه با یک دانش آموز دیگر بنام ناکایاما به خانه ما آمدند و از من دعوت کرد که به مدرسه ی آنها بروم و به علاقه ی خودم عضو باشگاه جودو یا سومو شوم .در آوریل ۱۹۳۲ به این مدرسه وارد شدم و خیلی زود سه روز در هفته را به تمرین در دوجوی کاواکیتا مشغول شدم .من در مدرسه ی چینسی ، دوجوی کاواکیتا، بوتوکودن و دبیرستان پنجم امپراتوری “دانشگاه کوماموتوی فعلی” تمرین می کردم. در آن روز ها ۵ ساعت در روز تمرین می کردم و هر روز ۳۰۰ تا شنا میرفتم.

برای گرفتن دان ۱ پنج نفر را و برای گرفتن دان ۲ چهار نفر را شکست دادم. در سال نهم تحصیلم برای اولین بار به کیوتو رفتم ودان ۳شدم. هیچ مشکلی با آزمون مهارت نداشتم ولی در آزمون کتبی کاملا ناتوان بودم . زمان آزمون داشت تمام می شد. برگه ی یکی از ازکسانی که پشت سرم بود و قبل از من تمام کرده بود را به سرعت برداشتم و اسمم را رویش نوشتم. هنوز هم برای کاری که در حق آن فرد انجام دادم احساس گناه می کنم.

در سال دهم تحصیلی از مدرسه راهنمایی به دبیرستان چینسی رفتم. در آنجا چهار نفر دان ۳ و شش نفر دان ۴ و کاپیتان تیم مقابل را شکست دادم و دان ۴ را گرفتم. یک دان ۴ کلاس دهمی در کشور خیلی نادر بود به همین خاطر معروف شدم .

در سال ۱۹۳۵ در ۱۸ سالگی هشت مبارز دان ۴ راشکست دادم ودرمقابل مبارز نهم خیلی خسته بودم و شکست خوردم ولی دان ۵ را گرفتم. وقتی به باشگاه استاد اوشیجیما برگشتم و نتیجه را گزارش دادم استاد چندین سیلی پیاپی به صورتم نواخت و گفت مبارزه یعنی یک دوئل با شمشیر واقعی. بکش یا کشته شو. پرتاب حریف یعنی کشتن حریف. پرتاب شدن یعنی کشته شدن. تو هشت نفر را کشتی و توسط نفر نهم کشته شدی. به یاد داشته باش اگر می خواهی زندگی ات را وقف جودو کنی تنها با پرتاب حریفان یا مساوی کردن می توانی نجات پیدا کنی مهم نیست با چند حریف قدرتمند روبرو می شوی.

استاد اوشیجیما در موقع تمرین آنقدر تند خو و بد اخلاق بود که همگی از او می ترسیدند ولی در خارج از تمرین بسیار مهربان بود. تمریناتش به تمرینات جهنمی معروف بود. همیشه در باشگاه ۴تا ۵ نفر بی هوش می شدند. شعار استاد اوشیجیما این بود:” انقدر حمله کن تا قلبت از تپش باز ایستد”. برای ما جودو یک ورزش به حساب نمی آمد بلکه یک دوئل واقعی بود همانطور که استاد به ما یاد داده بود.

در سال ۱۹۳۷ در سن ۲۰ سالگی قهرمان سراسر ژاپن شدم. رویایم به حقیقت پیوسته بود. چندین بار گونه ام را فشار دادم تا ببینم بیدارم یا دارم خواب می بینم. واقعا درد می کرد، خواب نبودم. بعد از شام ۵۰۰ تا شنا رفتم و ۱۰۰۰ تا مشت ماکیوارای کاراته زدم و ۱ کیلو متر کلاغ پر رفتم. در فینال این مسابقات که ۴۰ دقیقه طول کشید در مقابل ناکاجیما قرار گرفتم و به سختی توانستم او را شکست دهم. قبل از مسابقات می خواستم برای یک بار هم که شده قهرمان مسابقات باشم ولی وقتی رویای من به حقیقت پیوست نمی خواستم عنوانم را از دست بدهم.

من هر روز بیش از ۹ ساعت تمرین میکردم و به همین خاطر اعتماد بنفسم بسیار بالا رفته بود و هم از نظر فیزیکی و هم ذهنی بسیار پیشرفت کرده بودم. به همین خاطر با خودم گفتم اگر در دوره ای مثل موساشی (شمیشیر زن افسانه ای که هیچ وقت شکست نخورد) زندگی می کردم و راه و روش شمشیر زنی را فرا میگرفتم وبا موساشی مبارزه می کردم هرگز نمی باختم .در بدترین شرایط مساوی میکردم.

۴ بار در سالهای ۱۹۳۷ ،۱۹۳۸ ،۱۹۳۹ و ۱۹۴۹ قهرمان سراسر ژاپن شدم. از شرکت در دوره های بعدی مسابقات محروم شدم. بعد از قهرمانی در سال ۱۹۳۹ پرچم قهرمانی را به من دادند. پرچم قهرمانی بصورت گردشی به قهرمان هر دوره تعلق می گیرد. به من گفته شده بود که پس از ۳ قهرمانی متوالی در مسابقات پرچم برای همیشه به تو تعلق می گیرد. در آن روزها تنها استاد اوشیجیما توانسته بود ۲ بار قهرمان شود با این حال به خاطر حضور من در مسابقات کشتی کج کودوکان از او خواستند تا پرچم را پس دهد و وقتی او از این کار سر باز زد او را از شرکت در مسابقات سراسری سال ۱۹۴۱ محروم کردند.

در سال ۱۹۴۰ ازمن درخواست شد تا در شیایی تنران (مسابقه ای که بدستور خود امپراطور ژاپن صورت می پذیرفت) شرکت کنم. مسابقات تنران، تورنومنت مخصوصی است که در حضور امپراطور ژاپن برگزار می شود. من تمام حریفانش را شکست دادم ودر فینال تاکاشی ایشیکاوا را درکمتر از ۴۰ ثانیه شکست دادم ودر ۲۳ سالگی تانتوی خنجر را به عنوان هدیه از امپراطور ژاپن به عنوان قهرمان مسابقات تنران دریافت کردم.

یک روز اطلاعیه زدند که اگر دوست دارید به میدان جنگ (جنگ جهانی دوم) بروید به فرمانده اطلاع دهید. من داوطلب شدم. به تمام داوطلبین پنج روز مرخصی می دادند. به منزل پدر و مادرم رفتم. پس از اینکه از مرخصی آمدم فرمانده یگان مرا صدا زد وگفت:” من از افتخاراتت در جودو اطلاع دارم. آیا واقعا می خواهی به میدان جنگ بروی ؟” گفتم:” بله، کاملا” .گفت:” واقعا ؟ تو را به جزایر سلیمان می فرستند. هواپیماهای بی ۲۹ دشمن منتظر یگان ما خواهند بود. بهتر نیست از استعدادت در جودو استفاده کنی بجای اینکه زندگی ات را در میدان جنگ تلف کنی. به نظر من بهترین کار برای تو همین است. آیا هنوز هم می خواهی بروی؟ پاسخ دادم، بله حاضرم . به یکباره با صدای بلند گفت فرمان من فرمان امپراطور است. اجازه نداری که بروی. در هرصورت من باید از فرمان او اطاعت میکردم. گفتم:” من برگه داوطلبی ام را پس می گیرم.” سپس او گفت: “خیلی خوب است خیلی خوب است.”

بعدا شنیدم که کشتی ای که قرار بود من سوارش شوم قبل از اینکه به جزایر سلیمان برسد توسط هواپیماهای بی ۲۹ دشمن شناسایی شده بود. و چون بر روری کل عرشه نفت بود پس از اصابت چند بمب به طور کامل آتش گرفت. از بیش از ۵۱۰ نفر نیرو تنها یک نفر از آنها نجات یافته بود و توانسته بود با وجود سوختگی تا نزدیک ساحل شنا کند. با نگاهی به عقب می توانم بگویم که زندگی ام را مدیون فرمانده هستم .جودو او را تکان داد و زندگی مرا نجات.

در جولای ۱۹۴۵ ازدواج کردم. آن روز ۳۰۰ هواپیماهای بی ۲۹ ناگهان به شهر ما حمله کردند. غرش صدای مسلسل و انفجار مرا از خواب بلند کرد .از پله ها پایین آمدم. دوتا تشک حصیری برداشتم و برای خود، همسر و والدینم یک حفاظ در زیر آن درست کردم .ولی با خود گفتم ماندن در شهر خطرناک است و در حالی که از گلوله ها فرار می کردیم آنها را به نزدیکی باغ میوه رساندم .بمب ها یکی پس از دیگری منفجر می شدند. شهر در آتش می سوخت .مردم با اضطراب به این طرف و آن طرف می دویدند. کودکان از ترس گریه می کردند و جیغ می زدند .شهر آرام من برای یک لحظه به جهنم تبدیل شد .خوشبختانه خانواده ام از آن جهنم توانستند فرار کنند.

در سال ۱۹۴۷ درسن ۳۰ سالگی در مسابقات قهرمانی غرب ژاپن در فینال ماتسو موتو را شکست دادم و قهرمان شدم. جایزه آن مسابقه ۱۰ هزار دلار امریکا بود. این پول را واقعا برای کمک به خانواده مخصوصا مادرم نیاز داشتم حتی ۲۰ سال بعد از این ماجرا هم می توانستم چهره مادرم را پس از دادن پول به او بیاد آورم که چقدر خوشحال شد.

در سال ۱۹۴۸ ماتسوموتو قهرمان کل ژاپن شد. من به آن مسابقات دعوت نشدم چون از دادن پرچم قهرمانی سرباز زده بودم. در ۵ می ۱۹۴۹ در ۳۲ سالگی، دومین مسابقات قهرمانی سراسری ژاپن پس از جنگ برگزار شد. من به فینال مسابقات راه پیدا کردم. در فینالی نفس گیر در مقابل تاکاشی ایشیکاوا که دارای دان ۶ بود، استاد میفونه هردوی ما را قهرمان اعلام کرد. این اولین و آخرین باری بود که مساوی می کردم و آخرین باری بود که در مسابقات قهرمانی سراسری ژاپن شرکت می کردم.

در ۱۶ آوریل ۱۹۵۰ پرو جودو “جودوی حرفه ای” با ۲۱ عضو شروع شد و من قهرمان اولین دوره پرو جودو شدم. ولی به علت بیماری همسرم و ورشکستگی حامی مالی پرو جدو، از آن بیرون آمدم. در همان سال برای همیشه از مسابقات قهرمانی جودو بازنشسته شدم، بدون حتی یک باخت در مسابقات.

ماساهیکو کیمورا در ۱۸ اوریل ۱۹۹۳ در ۷۵ سالگی به علت سرطان ریه فوت کرد.

1 دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *